گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

پایان شب سیه سفید است

1392/11/3 12:25
نویسنده : مامان پسملا
256 بازدید
اشتراک گذاری

حضرت ابراهيم در بيابانه و شهر ها ميگشت كه از مخلوقات خدا عبرت بگيرد  روزي در بيابان  شخصي  را ديد  كه مشغول نماز است و صدايش باسمانها  بلند شده است  ابراهيم از نمازش متعجب شد نزدش نشست تا از نماز  فارغ شد  ابراهيم به او گفت روش تو مرا خوش امد  و دوست دارم با تو دوستي كنم . هردو به سمت منزل مرد راه افتادند . ابراهيم از او پرسيد كدام روزها  از تمام روزها سخت تر است ؟  عابد گفت :  روزي كه خدا بندگانش را جزا ميدهد بر كردارشان ،  ابراهيم (ع) گفت  بيا تا دعا كنيم  تا خدا ما را از شر چنين روزي در امان نگه دارد و براي گنهكاران مومنين .
عابد گفت : من دعا نمي كنم زيرا 3 سال است كه حاجتي دارم از خدا و تا براورده نكند حاجتي از او نمي طلبم . ابراهيم فرمود : اي عابد  هرگاه خدا بنده اي را دوست بدارد دعايش  را حبس  ميكند  تا او  مناجات  كند  و از او بخواهد  و چون  بنده اي را  دشمن بدارد  دعايش  را زود  مستجاب  مي فرمايد  يا  در  دلش  نا اميدي  مي افكند  تا دعا  نكند .

و بعد از عابد پرسيد : حاجتت چه بود ؟  گفت روزي در محلي نماز ميخواندم  طفلي  در نهايت زيبا ديدم كه نور از جبينش طالع  بود  گاوي چند را مي چرانيد  و گوسفنداني همراه داشت  از او پرسيدم  تو كيستي ؟  گفت  اسماعيل پسر  ابراهيم  (ع) خليل خدا ، پس دعا كردم و از خدا خواستم  ابراهيم  دوست خود را به من نشان دهد .
ابراهيم (ع) گفت  اينك دعايت مستجاب شده منم ابراهيم  . عابد شاد وحضرت مي بوسيد و شكر خدا ميكرد و با يكديگر درباره مومنين و مومنات دعا كردند .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)